جوش گل شد، بادهٔ گلرنگ میباید کشید
انتقام از چرخ پر نیرنگ میباید کشید
در این شعر، شاعر به تجلی شادی و لذت از زندگی اشاره میکند. او به نوشیدن شراب و استفاده از موسیقی و هنر به عنوان راهی برای فرار از مشکلات و دردهای زندگی تأکید دارد. تعبیرات مختلفی از روابط انسانی، زیبایی طبیعت و احساسات وجود دارد که نشاندهندهی لزوم دستیابی به آزادی و رهایی از قید و بندهاست. شاعر به دعوت از معشوق و لزوم تجربه شادی و عشق در زندگی اشاره میکند و به یادی از بهار و زیباییهای آن در کنار زنگ و دلنگرانیها میپردازد. در نهایت، وی به این نکته میرسد که برای دستیابی به این حالت شادی و رهایی، باید خود را از قید و بندهای دنیوی رها کند و به تجارب عمیقتری دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جوش گل شد، بادهٔ گلرنگ میباید کشید
انتقام از چرخ پر نیرنگ میباید کشید
غبغب جام و گلوی شیشه میباید گرفت
دامن ساقیّ و زلف چنگ میباید کشید
بوی خون میآید از جام شراب لالهگون
در هوای تر، می بیرنگ میباید کشید
چنگ و عود و بربط و قانون مکرر گشته است
نغمه از مرغان سیرآهنگ میباید کشید
موسم پای گل است و سایهٔ بید و چنار
پای از مسجد به عذر لنگ میباید کشید
میزداید زنگ از دل سبزهٔ زنگارگون
منّت روشنگران زین زنگ میباید کشید
در فضای عقل بال بیخودی نتوان گشود
رخت بیرون زین جهان تنگ میباید کشید
پردهٔ شرم و حیا در پردهٔ شب چون نسیم
از رخ گلهای رنگارنگ میباید کشید
تا رگ ابر بهاران میکشد مشق جنون
خط به عقل و دانش و فرهنگ میباید کشید
همچو مجنون، دامن صحرا اگر افتد به دست
بهر بازیگاه طفلان سنگ میباید کشید
بر رگ جان نواپرداز صائب همچو چنگ
دستی ای دلدار زرین چنگ میباید کشید