در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
می به کشتی در کنار آب می باید کشید
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از سرمستی و لذت از زندگی میپردازد. او از ضرورت نوشیدن شراب در کنار آب، و پر کردن دل از شادی و عشق سخن میگوید. در بیتی، به نیاز به فراموشی و آرامش اشاره میکند و از ناله بلبلان و قمریها میگوید که باید از دل دردمند برآید. همچنین تأکید بر شناخت و گفتوگو با افرادی روشنفکر دارد که میتواند دل را خوش کند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که برای رفع تشویش و دلتنگی، باید به یاد دوستان و محبت آنها باشیم و از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهمند شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
می به کشتی در کنار آب می باید کشید
می توان تا چشمی از روی گلستان آب داد
پرده نسیان به روی خواب می باید کشید
کم نه ای از بلبل و قمری درین بستانسرا
ناله ای چند از دل بیتاب می باید کشید
در سیاهی می کند می کار آب زندگی
در دل شبها شراب ناب می باید کشید
صحبت روشن ضمیران زنگ از دل می برد
باده روشن شب مهتاب می باید کشید
ساده کن از فلس خود را، ورنه از هر موجه ای
همچو ماهی وحشت قلاب می باید کشید
خون کنم دل را که تا این مایه تشویش هست
منت دلجویی از احباب می باید کشید
با لب لعل بتان افتاده صائب کار ما
تشنه ما را ز گوهر آب می باید کشید