پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
اطلس افلاک را در زیر پا باید کشید
این شعر درباره تسلیم و رضا در برابر سرنوشت و چالشهای زندگی است. شاعر میگوید که برای رسیدن به آرامش و تحقق خواستهها، باید از خودگذشتگی کرد و در مقابل مشکلات تسلیم شد. او به زیبایی زندگی اشاره میکند، حتی اگر تلخیهایی نیز وجود داشته باشد. مفاهیمی چون پذیرش مرگ، عشق، و تلاش برای پیدا کردن زیباییها در میان سختیها مطرح میشود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که با امید و لبخند، باید به رغم تمام تلخیها به زندگی ادامه داد و به دنبال زیباییها بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
اطلس افلاک را در زیر پا باید کشید
نیست جز تسلیم ساحل عالم پرشور را
در محیط بیکران دست از شنا باید کشید
گر نمی آیی برون از خود به استقبال مرگ
گردنی چون شمع در راه صبا باید کشید
پا کشیدن بر تو در راه طلب گر مشکل است
رهروان عشق را خاری ز پا باید کشید
تلخی زهر فنا از زندگانی بیش نیست
با لب خندان به سر این رطل را باید کشید
بهره چشم از بساط زود سیر روزگار
نیست چندانی که ناز توتیا باید کشید
چون میسر نیست سیر بحر بی کشتی ترا
تلخی دریا ز روی ناخدا باید کشید
تا درین بیت الحزن چون پیر کنعان ساکنی
بوی یوسف از گریبان صبا باید کشید
تا مگر چون دانه گندم بر آیی رو سفید
روزگاری سختی نه آسیا باید کشید
حسن عالم را به رنگ خویش برمی آورد
از سر هر خار ناز گل جدا باید کشید
من که چون یوسف قرار بندگی دادم به خویش
از عزیزان منت احسان چرا باید کشید؟
زود پیوندد شب کوته به خورشید بلند
خط چو سر زد دست ازان زلف دو تا باید کشید
هیچ مشکل نیست نگشاید به آه نیمشب
خویش را صائب به زیر این لوا باید کشید