برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید
این شعر به توصیف دگرگونیها و زیباییهای زندگی و طبیعت پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، به تأثیرات فصلها و احساسات انسانی اشاره میکند. در ابتدای شعر، با پردهبرداری از زیباییها و ورود بهار و خزان، تغییرات در طبیعت را مشاهده میکنیم. سپس به ناامیدی و فقر در زندگی میپردازد و با اشاره به دریا و کان، امید و آرزوها را تجسم میکند. شاعر به یاد وصالی که داشت اشاره میکند و غیبت خود را نشاندهنده جدایی از آن خوشیها میداند. در ادامه، به قدرت خورشید در روشن کردن دلها و تغییرات زمان اشاره شده و در نهایت، به برکت و الهامای که از هنر و سخنپردازی به وجود آمده میپردازد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از زیبایی، تغییر، امید و هنر را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید
خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد
دستها بر هم زدی دریا و کان آمد پدید
تا شعوری داشتم می کرد وصل از من کنار
من چو رفتم از میان آن خوش میان آمد پدید
چشمه خورشید در گرد کدورت غوطه زد
تا غبار خط ز روی دلستان آمد پدید
چشم را خواباند، چندین فتنه را بیدار کرد
زلف را افشاند، عمر جاودان آمد پدید
در حریم نیستی بالا وپایینی نبود
من چو گشتم خاک، خاک آستان آمد پدید
کلک گوهربار صائب تا سخن پرداز شد
زنده رود تازه ای در اصفهان آمد پدید