گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد
توتیای دیده از خط غبارم می دهد
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که عشق و انتظار برایش به همراه دارد، سخن میگوید. او از وضعیت خود در اثر دوری معشوقش و عذابهای ناشی از انتظار شکایت میکند. شاعر تصویرسازیهای زیبایی از حالتهای خود ارائه میدهد، از جمله بارش اشکها و احساس خستگی و ناامیدی. در عین حال، او به یاد میآورد که در کنار این دردها، عشق و زیباییهای معشوقش مانند یک گل بیخاری به او تسکین میدهد. او به کنایه به نقش عشق در زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که حتی با تمام رنجها، عشق به او قوت و معنا میبخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد
توتیای دیده از خط غبارم می دهد
ساغر لبریز می ریزد ز دست رعشه دار
وصل کی تسکین جان بیقرارم می دهد
می رساند جان به لب قاتل مرا از انتظار
تا دم آبی ز تیغ آبدارم می دهد
دیده تر کاغذ ابری شد از خشکی مرا
همچنان گردون سنگین دل فشارم می دهد
از سر پیر مغان آن به که دردسر برم
من که مستی دردسر بیش از خمارم می دهد
باز می گیرد به زخم سنگ از من یک به یک
گر چمن پیرا دو روزی برگ و بارم می دهد
می برد غیرت به عیش بی زوال خار من
آن که تشریف سبکسیر بهارم می دهد
مدعایش امتحان دامن پاک من است
گر به خلوت گاهی آن پرکاربارم می دهد
قانعم من زان لب شیرین به یک دشنام تلخ
آن ستمگر وعده بوس و کنارم می دهد
در گلویم چون صدف می سازد از خست گره
قطره چندی اگر ابر بهارم می دهد
رخنه دل گر نگردد رهنمای دیده ام
راه بیرون شد که زین نیلی حصارم می دهد؟
بس که بر دلها سؤال من گرانی می کند
کوه با حاضر جوابی انتظارم می دهد
کرده ام صائب قناعت از وصالش با خیال
زان گل بی خار تسکین خارخارم می دهد