غنچهٔ این باغ بوی پارهٔ دل میدهد
شاخ گل یادی ز دست و تیغ قاتل میدهد
این شعر به تاملات عمیق درباره عشق، زیبایی و درد میپردازد. شاعر از غنچهای در باغ سخن میگوید که بوی دلشکسته را به مشام میآورد و تضاد زیبایی و کشتن را مطرح میکند. او به زهد ریاکارانه اشاره کرده و به این نکته میرسد که صداقت و عشق واقعی، تنها نتیجهای سودمند به همراه دارد. همچنین، او جستجوی حقایق عمیقتر را ترسیم کرده که با شجاعت و عزم راسخ به دست میآید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که رهایی از قید و بندهای دنیوی و عقلانی تنها با پذیرش عشق و ایمان حقیقی ممکن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غنچهٔ این باغ بوی پارهٔ دل میدهد
شاخ گل یادی ز دست و تیغ قاتل میدهد
کم نگردد فیض حسن از پردهداریهای شرم
شمع در فانوس نور خود به محفل میدهد
حاصل زهد ریایی جز کف افسوس نیست
دانه چون پنهان شود در خاک حاصل میدهد
دامن صدق طلب هرکس که میآرد به دست
گام اول پشت بر دیوار منزل میدهد
میکشد میدان که دریا را در آغوش آورد
موج اگر دامن به دست خشک ساحل میدهد
کشتن بیزخم میخواهم، که زخم بیادب
بوسه گستاخانه بر شمشیر قاتل میدهد
خون من از بس که با پیکان او جوشیده است
در رگ من موج خون بانگ سلاسل میدهد
صائب از قید فرنگ عقل میگردد خلاص
هرکه دین و دل به آن مشکین سلاسل میدهد