دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای شاعر در زمینه عشق، رنج و تلاش میپردازد. شاعر از دل درد و جنون ناشی از عشق صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که اگر عشق به درستی برآورده نشود، درد و ملامت را به دنبال خواهد داشت. او به تصویر کشیدن تناقضات زندگی و سختیهایی که در پی تنگدستی و کمبود پیش میآید، میپردازد. همچنین شاعر به زیباییهای عشق و شجاعت در برابر چالشها اشاره میکند و به خواننده یادآور میشود که در مواجهه با مشکلات، باید به خود اطمینان داشت و از تجربیات دردناک نهراسید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد
گر نهالی را دهم از چشمه آیینه آب
از سیه بختی همان بار کدورت می دهد
غنچه شو گر از هجوم عشقبازان درهمی
خنده گل بلبلان را بال جرأت می دهد
حسن می خواهی نگاه گرم را معزول کن
باغبان اهل، گلشن را به غارت می دهد
صائب از دست تهی تا کی شکایت می کنی؟
تنگدستی را فلک در خورد همت می دهد