غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود

کف سبک در بحر از بالانشینی می شود

۲

هر پر کاهی بود در دیده اش بال هما

صاحب خرمن کسی کز خوشه چینی می شود

۳

کوته اندیشان ز استقبال غم آسوده اند

دردهای نسیه، نقد از دوربینی می شود

۴

در مقام خویش باشد چوبکاری را ثمر

چوب گل سوداییان را چوب چینی می شود

۵

رشته مریم کمند سوزن عیسی نشد

روحهای آسمانی کی زمینی می شود؟

۶

ساده لوحی می کند هموار بر خود هر چه هست

رشته جان پرگره از خرده بینی می شود

۷

با دل نازک کند اندک ملالی کار سنگ

موی سهلی سرمه آواز چینی می شود

۸

صاف با آفاق کن صائب دل خود را که صبح

مشرق خورشید از روشن جبینی می شود

بازگشت به سروده‌های صائب