غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یک دل روشن نگهبان جهانی می‌شود

عصمت یوسف حصار کاروانی می‌شود

۲

قطره تا دارد نظر بر خویش گرداب فناست

از خودی چون رست بحر بیکرانی می‌شود

۳

نفس ظالم می‌شود مظلوم در پیرانه‌سر

گرگ چون گردید بی‌دندان، شبانی می‌شود

۴

هرکه را بینم سری دارد به پای یار خویش

از برای تیر آه من کمانی می‌شود

۵

شبنمی سیراب می‌سازد گل نم‌دیده را

بوی می صائب مرا رطل گرانی می‌شود

بازگشت به سروده‌های صائب