گر چنین چشم ترم میرآب هامون میشود
رفتهرفته گردبادش بید مجنون میشود
این شعر به بیان احساسات عمیق و موقعیتهای انسانی میپردازد. شاعر با تصاویری زنده و استعاری، احساسات پیچیدهای چون عشق، اندوه و تعلق را توصیف میکند. او از حالتهای مختلف زندگی مانند یادگیری، عشق و مواجهه با دشواریها صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه این تجارب میتوانند فرد را تغییر دهند. همچنین به تضادها و چالشها در مسیر زندگی اشاره میکند، بهخصوص در زمینههای اجتماعی و انسانی. در نهایت، شعر به تأمل برانگیز بودن زندگی و تأثیرات عاطفی آن پایان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر چنین چشم ترم میرآب هامون میشود
رفتهرفته گردبادش بید مجنون میشود
از ضمیر صاف خود گرد تعلق شسته است
قطره در دست صدف زان در مکنون میشود
پیر دیر از خشت خم گر لوح تعلیمش کند
طفل ما در هفته اول فلاطون میشود
بس که دارد بر گلویم اشک خونین کار تنگ
میرساند تا به لب خود را نفس خون میشود
دسترنج کوهکن حاشا که ماند پیش عشق
تیشه فولاد نعل پای گلگون میشود
در دیار ما که رسم بیکلاهی کسوت است
هرکه سر از تاج میپیچد فریدون میشود
خاک خور چون آفتاب و زر به دامن بخش کن
کآنچه در خاکش گذاری رزق قارون میشود
پستهاش گر در شکرریزی چنین بندد کمر
خواب تلخ از دیده بادام بیرون میشود
چون نسوزد دل درون سینه من چون چراغ؟
چهره آیینه از عکس تو گلگون میشود
در دل شب صائب از دل ناله گرمی بکش
لشکر غفلت پریشان زین شبیخون میشود