از تجرد نور حکمت در دل افزون میشود
خُم چو خالی شد ز مِی ، جایِ فلاطون میشود
این شعر سفر روحانی و حالاتی از عاشقی را به تصویر میکشد. شاعر به تجرد و نور حکمت اشاره میکند و از تحولی که در دل ایجاد میشود سخن میگوید. او معتقد است که صبر در برابر بیحاصلی لازم است و از مینوشی سخن میگوید که توانایی آزاد کردن و نمایاندن حقایق را دارد. عاشق با امید به وصال، سختیها را میپذیرد و در عین حال از زیباییهای عشق و شیدایی یاد میکند. او میگوید که افرادی که دردی ندارند، نمیتوانند به عمق عشق و احساسات پی ببرند و در نهایت بیان میکند که عفو الهی میتواند هر گناهی را پاک کند، مانند دریا که با سیلاب دگرگون میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تجرد نور حکمت در دل افزون میشود
خُم چو خالی شد ز مِی ، جایِ فلاطون میشود
صبر بر بیحاصلی میبایدش چون سرو کرد
در ریاض آفرینش هرکه موزون میشود
می چو شد انگور، بیرون آید از زندان خُم
میبرم غیرت بر آن عاقل که مجنون میشود
بر امید وصل، عاشق تن به سختی میدهد
بهر شیرین کوهکن حمال گلگون میشود
از غبار دل مگر انشای صحرایی کند
ورنه هامون کی حریف شور مجنون میشود؟
میکند در پرده شب جلوه دیگر شراب
از خط افزون نشئه لبهای میگون میشود
نیست قیل و قال ما چون عندلیبان بهر گل
بر سر خار ملامت بیشتر خون میشود
گر چنین خواهد ز بار حرص خم شد پشتها
خاک در اندک زمان منعم ز قارون میشود
پیش عفو حق چه باشد جرم ما آلودگان؟
بحر از سیلاب یک ساعت دگرگون میشود
ناصِح بیدرد صائب هرزه میسوزد نفس
میشود فرزانه مجنون مشک اگر خون میشود