غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود

۲

در دل ما خاکساران عشق می گردد هوس

در سفال ما خس و خاشاک ریحان می شود

۳

عشق را گر اختیاری هست در واقع، چرا

چون زلیخا بد کند یوسف به زندان می شود؟

۴

کوه و صحرا آمد از شور جنون ما به تنگ

تنگ جا بر سفره اینجا از نمکدان می شود

۵

در دیار ما که خودبینی حجاب مطلب است

چون شکست آیینه را طوطی سخندان می شود

۶

هر که معراج فنا را صائب آرد در نظر

چون شرر از صحبت آتش گریزان می شود

بازگشت به سروده‌های صائب