هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
این شعر به نوعی بازتابی از احساسات انسانی و دگرگونیهای درونی فرد است. شاعر اشاره میکند که هر آنچه در دل انسان بماند، در نهایت بر روی او تأثیر میگذارد و شکل زندگیاش را تعیین میکند. او به رابطه میان عشق، درد و شادی میپردازد و تأکید میکند که احساسات عمیق عشق نمیتوانند با زیباییهای ظاهری جایگزین شوند. شاعر همچنین به مفهوم ندامت و بازگشت به خویش اشاره دارد و میگوید که اشک ندامت میتواند قلب را پاک کند. در ادامه، همدلی و همبستگی میان انسانها را مطرح میکند و میگوید که یک دل بیدار میتواند تأثیر بزرگی بر جهان بگذارد. در نهایت، او به جدایی و دوری انسانها از یکدیگر و همچنین میل به شناخت و حقیقت در درون خود اشاره میکند و بیان میکند که دنیای واقعی و غنی از احساسات باید مورد توجه قرار گیرد. این شعر یک سفر درونی به دنیای احساسات و تفکر انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود
لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ عشق
ورنه بر پروانه هم آتش گلستان می شود
از مروت نیست ما لب تشنگان را سوختن
آخر آن چاه زنخدان چاه نسیان می شود
ریزش افزون می کند جمعیت روشندلان
خرمن مه را پریشانی نگهبان می شود
می کند اشک ندامت نامه دل را سفید
صبح از اخترفشانی پاکدامان می شود
یک دل بیدار می آرد جهانی را به وجد
شور مجنون باعث شور بیابان می شود
دولت بیدار با این تار و پود انتظام
چشم تا برهم زنی خواب پریشان می شود
من چه دارم درنظر تا دل به آن خرم کنم؟
پسته از یاد شکر در پوست خندان می شود
تشنه چشمان را ز پیری نیست سیری از جهان
قطره در کام صدف از حرص دندان می شود
آب حیوان جای آب تلخ نتواند گرفت
تشنه دریا کجا قانع به باران می شود
در دل اهل جهان دارد شکوه کوه قاف
هر که چون عنقا ز چشم خلق پنهان می شود
در شبستانی که گردد کلک صائب شعله ریز
شمع در زیر پر پروانه پنهان می شود