میشود عارف خجل نادان چو ملزم میشود
میکشد ناموس عالم هرکه آدم میشود
این شعر به بررسی مفهوم انسانیت و ابعاد مختلف آن میپردازد. شاعر اشاره میکند که عارفان در مواجهه با نادانی خجالت میکشند و هر انسانی که به بلوغ و ادب برسد، به نوعی جلال و مقام دست مییابد. این شعر در ادامه بر اهمیت دوستی و محبت تأکید دارد و به زیبایی و زشتیهای درون و بیرون انسان میپردازد. همچنین از زخمی که زبان سخن میتواند بزند سخن به میان میآید و تأثیر آن بر جان سخت انسانها را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به حقیقتهای معنوی و ثروتهای درونی انسانها اشاره میکند و میخواهد بگوید که ارزشهای واقعی انسان در رضایتمندی و صفا و دوستی نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میشود عارف خجل نادان چو ملزم میشود
میکشد ناموس عالم هرکه آدم میشود
کیمیای تازهرویی در بغل داریم ما
خار در پیراهن ما سبز و خرم میشود
نیست از زخم زبان پروا اسیران ترا
در رگ این سختجانان نیشتر خم میشود
در گلستانی که بلبل خون خود را میخورد
دامن گل داغدار از اشک شبنم میشود
سایه رحمت مگیر از ما که افتد در زوال
سایه خورشید عالمتاب چون کم میشود
فارغ است از دیده بد، حسن چون کامل فتاد
کعبه کی ویران ز چشم شور زمزم میشود؟
مصرع رنگین به مطلع میرساند خویش را
هرکه کسب آدمیت کرد آدم میشود
مرگ نتواند گسستن فیض اهل جود را
کاروان منعم هنوز از خاک حاتم میشود
خاطر آزرده را هر لاله داغ حسرتی است
کی دل صائب ز سیر باغ خرم میشود؟