گلشن حسن از بهار عشق خرم میشود
اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم میشود
این شعر به توصیف احساسات و تناقضات انسانی میپردازد. شاعر به بیان عشق و زیباییهای آن از یک سو و دردها و رنجهای ناشی از جدایی و تفرقه از سوی دیگر میپردازد. او از بلبل و شبنم به عنوان نمادهای عشق و لطافت یاد میکند و نشان میدهد که عشق حتی در مواجهه با بلایا و مشکلات هم میتواند زنده و شاداب باشد. همچنین شاعر بر لزوم پذیرش عشق و داغ آن تأکید میکند و بیان میکند که زندگی بدون غم و اندوه طبیعی انسان نیست. در پایان، او به وضعیت ناپایداری زندگی و تأثیرات ناسازگار باران و خشکی بر زراعت و دل اشاره میکند. بهطور کلی، این شعر انعکاسی از تجربیات عاطفی و پیچیدگیهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گلشن حسن از بهار عشق خرم میشود
اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم میشود
پیش پا دیدن بلا گردان سنگ تفرقه است
ایمن است از سنگ طفلان شاخ چون خم میشود
دشمن خود را به کام خویش دیدن مشکل است
میشوم من منفعل چون خصم ملزم میشود
سینهای چون صبح میخواهد قبول داغ عشق
دیو پندارد سلیمانی به خاتم میشود
بس که پیکان ترا در جان و دل دزدیدهایم
در رگ ما سختجانان نیشتر خم میشود
سازگار طبع انسان نیست عیش و بیغمی
میرود بیرون ز جنت هرکه آدم میشود
نیست صائب آفت باران بیجا کم ز برق
مزرع ما خشک ازین اشک دمادم میشود