زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
این شعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و زندگی میپردازد. شاعر به تضادها و تناقضات در احساسات انسانی اشاره میکند. عشق و زیبایی همچون گل و بلبل، گاهی محصور در سختیها و مشکلات هستند. شاعر از بیثباتی دنیا و ناپایداری احساسات سخن میگوید و به وجود ناپایداری در روابط و تمایلات انسانی اشاره میکند. در نهایت، این شعر به تأکید بر ارزشهای معنوی و دوری از فریبندگیهای دنیوی و بقای احساسات واقعی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
پیش بلبل جای گل هرگز نمیگیرد گلاب
تشنه دیدار کی قانع به کوثر میشود؟
پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
شمع را دست حمایت باد صرصر میشود
حجت ناطق بود بر نارساییهای شوق
نامه هرکس که محتاج کبوتر میشود
از گرانجانان سبکروحان گرانی میکشند
چون سبو از می تهی گردد گرانتر میشود
سفلگان را میکند پیرایه دولت غیور
خویش را گم میکند مومی که عنبر میشود
لازم دولت بود نسیان، که چون سیراب شد
خضر غافل از لب خشک سکندر میشود
با نگاه دور قانع شو که مه با آفتاب
هر قدر نزدیکتر گردید لاغر میشود
برگذشت خود ز دنیا غره کم شو کز گذشت
رشته را دلبستگی افزون به گوهر میشود
میدهد صائب حباب از پوچگویی سر به باد
از دهن بستن دهان غنچه پر زر میشود