غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟

دست چون افتاد از کار این گره وا می شود

۲

بر گشاد دل بود موقوف هر مشکل که هست

این گره چون باز شد چندین گره وا می شود

۳

گفتگوی عشق با افسردگان بی حاصل است

کی ز خون مرده از تلقین گره وا می شود؟

۴

عشقبازان گر به آه آتشین زورآورند

دلبران را از دل سنگین گره وا می شود

۵

رشته عمرم ز پیچ و تاب می گردد گره

تا مرا زان جبهه پرچین گره وا می شود

۶

در گشاد دل نفس بیهوده می سوزد نسیم

چون سپند از آتش آخر این گره وا می شود

۷

قرب زر چون سکه نگشاید ز ابرویش گره

هر که را از چهره زرین گره وا می شود

۸

هیچ تحسینی سخن را نیست چون فهمیدگی

از دل ما کی به هر تحسین گره وا می شود

۹

غنچه خسبی فیضها دارد درین بستانسرا

صدهزاران عقده صائب زین گره وا می شود

بازگشت به سروده‌های صائب