آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
این شعر به بیان احساسات و زیباییهای عشق و زندگی میپردازد. شاعر میگوید که کلمات عاشقانه خود به خود و بدون خواست بیان میشوند. زیبایی و جذابیت طبیعت و انسان بهگونهای است که بدون نیاز به آموزش، خود را نشان میدهد. تلاش و کار برای رسیدن به هدف بسیار مهم است، و در دنیا همواره تضاد وجود دارد. شاعر به جوانان توصیه میکند که از حرص و طمع دنیا دوری کنند تا درد و رنج کمتری بکشند. همچنین عشق و رازها به هیچوجه نمیتوانند مخفی بمانند، و زیبایی در زندگی اگر در دل وجود داشته باشد، همیشه نمایان خواهد بود. در نهایت، اشاره میشود که فرد باید با دیدهای باز به زیباییهای زندگی نگاه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
حسن بالادست را مشاطهای در کار نیست
چشمهای شوخ بیتعلیم گویا میشود
کوهکن در بیستون چون تیشه سر بالا نکرد
کار چون شیرین فتد خودکار فرما میشود
نیست از ما راه چندان تا جهان اتحاد
شست چون گرد ره از خود سیل دریا میشود
روز بازار زر قلب است شبهای سیاه
بیشتر دلهای غافل خرج دنیا میشود
در جوانی حرص دنیا از دل خود دور کن
ورنه از قد دوتا این غم دو بالا میشود
مهر خاموشی نمیگردد حجاب راز عشق
بوی گل در زیر چندین پرده رسوا میشود
میکشد قامت به آن نسبت نوای بلبلان
شاخ گل در بوستان چندان که رعنا میشود
میتواند عشرت روی زمین در پرده کرد
هرکه را داغ از درون چون لاله پیدا میشود
برنمیدارد نظر صائب ز پشت پای خود
هرکه چون نرگس درین گلزار بینا میشود