با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
این شعر به بیان تلخیهای زندگی و دلتنگی ناشی از فقدان و مرگ میپردازد. شاعر در مصایب و دشواریهای زمانه تأمل کرده و به تناقضات زندگی اشاره میکند. در این مسیر، با مرور احساسات عشق و زیبایی، نشان میدهد که چگونه در دل مصائب، عشق و زیبایی نیز میتواند ظهور کند. شاعر به مرور زمان و تغییرات آن اهتمام دارد و توضیح میدهد که چگونه اوضاع و احوال هر چیز به دلیل گذشت زمان دچار دگرگونی میشود. او همچنین به عشق و عواطف انسانی و تأثیرات آن بر زندگی و ادراکات اجتماعی اشاره میکند. در نهایت، دعا و امید به روشنایی و اتحاد میان انسانها، درست در میان سختیها و غمها نیز حس میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
بر سر بازار چون آیینههای سادهلوح
جوهر بیناییم خرج تماشا میشود
هر بلندی پست میگردد به تدریج زمان
آخر این کهسارها دامان صحرا میشود
کوهکن از نقش شیرین پشت خود بر کوه داد
لاف بیکارست هرجا کار گویا میشود
از هجوم آهوان صحرا به مجنون تنگ شد
عشق در هرجا بود هنگامه پیدا میشود
میفتد در رشته کارم ز گوهر صد گره
چون صدف گر عقدهای از کار من وامیشود
گر چنین بالد به خود باغ از نوید مقدمت
سبزه خوابیدهاش چون سرو رعنا میشود
سنگ راه اتحاد سالک است افسردگی
چون گهر شد قطره دور از وصل دریا میشود
دیده هرکس که روشن شد به نور اتحاد
نه فلک در دیدهاش یک چشم بینا میشود
بیضه از فریاد بلبل چون جرس نالان شده است
عشق در گهواره ناطق همچو عیسی میشود
بر دد و دام است خون عاشقان صائب حرام
در دهان شیر مجنون بیمحابا میشود