غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خاک نتواند حجاب دیده روشن شود

دیده روشن چراغی نیست بی روغن شود

۲

می کشد سررشته خواری به عزت عاقبت

رد گلشن هر چه شد پیرایه گلخن شود

۳

هر نسیمی می تواند خضر راه او شدن

هر که چون برگ خزان آماده رفتن شود

۴

چرب نرمی رتبه ای دارد که با حکم روان

آب روشن زبردست موجه روغن شود

۵

نفس سرکش را کند مغرور، دنیای خسیس

در بساط شعله خار و خس رگ گردن شود

۶

عارفان را دل قوی گردد ز موج حادثات

بحر از باد مخالف صاحب جوشن شود

۷

این جواب آن غزل صائب که می گوید مسیح

یاد روی او کنم تا خانه ام روشن شود

بازگشت به سروده‌های صائب