حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود
روی بنما تا سواد طوطیان روشن شود
این شعر به توصیف احساسات و پیچیدگیهای عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از اهمیت زندگی، عشق و زیبایی در زندگی انسانها صحبت میکند و اینکه چگونه این احساسات میتوانند هم زندگی را روشن کنند و هم تاریکی و مشکلات را به وجود آورند. برای مثال، عشق و زیبایی میتوانند از دلهای زخمی شفا بدهند، اما در عین حال، غمها و دردها را نیز به همراه دارند. شاعران با اشاره به زیباییهای طبیعی و انسانی، به تغییرات درونی و بیرونی زندگی انسانها نیز توجه میکنند و این تغییرات را به عنوان بخشی از تجربه انسانی مطرح میکنند. در نهایت، شعر نشان میدهد که عشق و زیبایی چراغ زندگیاند که در غیاب آنها، زندگی رنگ و زیبایی خود را از دست میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود
روی بنما تا سواد طوطیان روشن شود
دل چه خونها می خورد دور از شراب لاله رنگ
مرگ عیدست آن چراغی را که بی روغن شود
ای صبا، جان تازه می گردد ز تغییر لباس
چند اوقات تو صرف بوی پیراهن شود؟
آه بی لخت جگر از دل نمی تازد به چرخ
سخت می ترسم بر این مجمر که بی روزن شود
گرد رنگ سایه نتوانست گردیدن خزان
خاکساری سد راه جرأت دشمن شود
چشم مجنون چشم لیلی را سخنگو می کند
عشق چون پر کار افتد حسن صاحب فن شود
چون بصیرت نیست، باشد حلقه بیرون در
آفتاب وماه اگر در دیده روزن شود