غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود

پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود

۲

مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر

چون فلاخن از گرانجانی سبک جولان شود

۳

نیست اهل عشق را اندیشه ای از درد و داغ

بر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود

۴

می برد گیرایی از کف روی تلخ میزبان

خشک از آن در بحر دایم پنجه مرجان شود

۵

از عزیزی می شود فرمانروای رود نیل

روی یوسف چون کبود از سیلی اخوان شود

۶

غافلان را تنگدستی می شود رهبر به حق

رو به دریا می کند ابری که بی باران شود

۷

لب به شکر خنده مگشا همچو بیدردان که زود

می دهد بر باد سر را پسته چون خندان شود

۸

از دل روشن توان صائب به عیب خود رسید

وای بر آن کس کز این آیینه رو گردان شود

بازگشت به سروده‌های صائب