نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
گوشه عزلت بهشتی نیست حورش کم شود
این شعر به بررسی موضوعاتی چون آزادی، تنهایی، عشق، و حقیقت میپردازد و بیان میکند که وقتی کسی تنها میشود، حضور و اهمیتش کمرنگ نمیشود. آزاده بودن ارزشمندتر از بندگی است و کسی که به این حقیقت پی برده، غرورش کمتر میشود. همچنین، سالک راه معرفت باید از افسردگی دوری کند تا به مقصد برسد و نباید از سعی و تلاش دست بکشد. شاعر در ادامه میگوید که اشخاص با شعور و آگاه از دیگران متفاوتند و وابستگی به دیگران نمیتواند آنها را ضعیف کند. در نهایت، اشاره میشود که آگاهی و شور زندگی همیشه در فرد باقی میماند و از افت و خستگی بجا نمیماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
گوشه عزلت بهشتی نیست حورش کم شود
رتبه آزادگی بالاترست از بندگی
هر که فهمیده است، در دولت غرورش کم شود
سالک افسرده فانی می شود پیش از وصول
روزی خاک است هر سیلی که زورش کم شود
در سبک مغزان اثر کمتر کند رطل گران
نیست هر کس را شعوری، چون شعورش کم شود؟
در طلب چون صبح عالمتاب هرکس صادق است
نیست ممکن قرص خورشید از تنورش کم شود
بجز پرشور جنون لنگر نمی گیرد به خود
کی ز سنگ کودکان دیوانه شورش کم شود
از فروغ عاریت بگذر که مه با آفتاب
می شود نزدیکتر چندان که نورش کم شود
از کهنسالی نمی گردد ملایم آسمان
تا کمان حلقه است هیهات است زورش کم شود
هر که داغ لاله رخساری برد با خود به خاک
نیست ممکن روشنی از خاک گورش کم شود
نشأه گفتار صائب گشت در پیری زیاد
می شود پرزورتر چون باده شورش کم شود