بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود
برگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود
این متن شعری از شاعر معروف ایرانی است که به بررسی روح و جان انسان و ارتباط آنها با دنیای مادی میپردازد. شاعر به بیان مضامین عرفانی اشاره دارد و میگوید که وجود جسمی نمیتواند در روح کامل آرامش بیاورد. او همچنین به تضاد بین روشنایی و تاریکی اشاره میکند و میگوید کسانی که غفلت میکنند، از حقیقت و نور فاصله میگیرند. در عین حال، او به ویژگیهای عارفان اشاره میکند که درون آنها خلوص و سادگیای وجود دارد. در نهایت، شاعر با استفاده از تمثیلها و تصویرسازیهای زیبا به اهمیت تصفیه دل و اندیشه و اهمیت آگاهی از حقیقت اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود
برگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود
جان کامل را نباشد در تن خاکی قرار
می شود زندان صدف بر قطره چون گوهر شود
تیره روزان سرمه چشمند اهل دید را
کی غبار خاطر آیینه خاکستر شود؟
هر که را چون شبنم گل چشم خواب آلود نیست
غافل از خورشید کی از نرمی بستر شود؟
روسیاهی شد دلیل کعبه مقصد مرا
تیرگی آیینه را رهبر به روشنگر شود
نقطه بردارد چو دست خویش از گردآوری
صفحه خاک از پریشان گردیش دفتر شود
نیست قیل وقال را جا در دل عارف که موم
از قبول نقش گردد ساده چون عنبر شود
سینه پیش ناخن الماس می سازد سپر
هر که خواهد چون عقیق ساده نام آور شود
سنبل جنت شود در سینه چون بشکست آه
گریه چون در دل گره شد چشمه کوثر شود
آنقدر دست از جلای دیده و دل برمدار
تا سر زانو ترا آیینه محشر شود
تشنه خون می شود با تیغ چون پیوست آب
هر که با آهن دلان آمیخت بد گوهر شود
شمع می دزدد زبان خویش را صائب به کام
در شبستانی که کلک من سخن گستر شود