در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود
این متن به زبانی شاعرانه و عمیق به مسائلی چون سخن گفتن ناپخته، ارزش گفتگو و دوستی در بین افراد با شخصیت و اهل دل، و همچنین اتحاد و همبستگی میپردازد. شاعر با تمثیلهایی مانند تیر کج و صدف، به بیان نکاتی درباره حقیقت و فضایل انسانی میپردازد. او میگوید که سخن بیمحتوا و جاهلانه به رسوایی میانجامد و آنهایی که به درد و عواطف دیگران توجه ندارند، گنجینه درونی خود را نیز از دست میدهند. همچنین بر اهمیت غیرت و تلاش برای دستیابی به اهداف و مقاصد اشاره میکند و به این نکته میپردازد که روابط انسانی میتواند به ظهور زیباییها و همچنین مشکلات منجر شود. شاعر در نهایت به وحدت و یکی شدن در برابر تمایلات دنیوی تأکید میکند و به جستجوی عمق و حقیقت در زندگی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود
چون صدف هرکس که دندان بر سر دندان نهد
سینه اش بی گفتگو گنجینه دریا شود
اهل دل را صحبت بی نسبتان مهر لب است
غنچه هیهات است در دامان گلچین وا شود
سخت جانی سد راه اتحاد سالک است
در صدف آب گهر چون واصل دریا شود؟
دست و پای باغبان بوسیدن از دون همتی است
سعی کن تا بی کلید این در به رویت وا شود
ناخن غیرت کن ناسور داغ لاله را
در گلستانی که داغ من چمن پیرا شود
گر به خاطر بگذراند چشم خونبار مرا
کاسه گرداب پر خون در کف دریا شود
مهر خاموشی چه سازد با دل پر شور من؟
حلقه گرداب چون مهر لب دریا شود؟
از لب شیرین او هر جا که حرفی بگذرد
در شکر طوطی چو مغز پسته ناپیدا شود
گوهری دارم که گر از جیب بیرون آورم
از فروغش پله میزان ید بیضا شود
پرده پندار سد راه وحدت گشته است
چون حباب از خود کند قالب تهی، دریا شود
نسبت خفاش با عیسی، چو عیسی با خداست
می شود عیسی خدا، خفاش اگر عیسی شود
دست رد بر سینه دریا گذارد چون صدف
هر که صائب آشنای عالم بالا شود