دستگاه شور من از دامن هامون فزود
چشم آهو پردهها بر وحشت مجنون فزود
این شعر به بیان نکات فلسفی و اجتماعی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهها، به تدریج به مفاهیم پیچیدهای اشاره میکند. او به قدرت تاثیرگذاری و گسترش امور از چیزهای کوچک حرف میزند. مثلاً از «دانهای» که ممکن است «خرمنی» بزرگ را به وجود آورد و از حکمت و علم که با یک «خشت» میتواند بر افلاطون افزوده شود، سخن میگوید. همچنین به ناامیدی و فریبهایی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند و تأکید میکند که گاهی غفلت از واقعیتهای بزرگ به سرنوشت افراد آسیب میزند. شعر به دنبال برجستهسازی اهمیت موارد ظاهراً کوچک و تأثیر آنها بر زندگی و تاریخ است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دستگاه شور من از دامن هامون فزود
چشم آهو پردهها بر وحشت مجنون فزود
مینماید گوهر شبتاب در شب خویش را
از خط شبگون فروغ آن لب میگون فزود
از دوصد قانون نگردد کشف بر حکمتشناس
آنچه از یک خشت خم بر علم افلاطون فزود
گاه باشد خرمنی از دانهای فاسد شود
بخل خاک خشک مغز از صحبت قارون فزود
زود عالمگیر گردد چون دو مصرع شد بلند
فتنه صبح قیامت زان قد موزون فزود
از فریب نعل وارون فلک غافل شدند
حرص روزیخوارگان زین کاسه وارون فزود
جای حیرت نیست، خرمنها تمام از دانهای است
تخم مهر ما اگر زان خال گندمگون فزود
بود راز آن دهن پوشیده صائب، از چه روی
خط ظالم پرده دیگر بر آن مضمون فزود