غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود

از دهان خضر آب زندگانی می رود

۲

ناامیدی می دواند موسی ما را به طور

دیگ شوق ما بسر از لن ترانی می رود

۳

هیچ کس از کاروان شوق در دنبال نیست

آتش اینجا پیش پیش کاروانی می رود

۴

حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر من

چون ترا می بینم از خونم روانی می رود

۵

کعبه چون بر تن لباس شبروان پوشیده است؟

گر نه شبها بر سر کویش نهانی می رود

۶

صائب ازدل می رود بیرون خیال وصل او

گر ز خاطر یاد ایام جوانی می رود

بازگشت به سروده‌های صائب