هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود
از دهان خضر آب زندگانی می رود
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت شراب ارغوانی اشاره میکند و از تأثیر آن بر زندگی و احساسات انسانها سخن میگوید. او میگوید که ناامیدی به مانند موسی او را به دنبال خود میکشاند و شوق و اشتیاقش به زندگی کمرنگ شده است. شاعر به کاروان شوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس در این مسیر همراه نیست. همچنین، علاقه و اشتیاق او به معشوقش به قدری عمیق است که نیازی به دام و فریب ندارد. در نهایت، شاعر از یادآوری خاطرات جوانی و احساسات دریغ نمیورزد و در جستجوی وصال محبوب خود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود
از دهان خضر آب زندگانی می رود
ناامیدی می دواند موسی ما را به طور
دیگ شوق ما بسر از لن ترانی می رود
هیچ کس از کاروان شوق در دنبال نیست
آتش اینجا پیش پیش کاروانی می رود
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر من
چون ترا می بینم از خونم روانی می رود
کعبه چون بر تن لباس شبروان پوشیده است؟
گر نه شبها بر سر کویش نهانی می رود
صائب ازدل می رود بیرون خیال وصل او
گر ز خاطر یاد ایام جوانی می رود