چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
چون شوی سرگرم، تاب نخل ایمن می رود
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و پیچیده انسانی است. شاعر به تمثیلهای طبیعی و روزمره همچون گل، نخل، و شبتاب اشاره کرده و از آنها برای بیان غمها و آلام خود استفاده میکند. او از دشواریهای جدایی و از دست دادن عزیزان میگوید و نشان میدهد که چگونه این احساسات، حتی در دل زیباییهای طبیعی نیز نفوذ میکند. در نهایت، شاعر با توصیف احساساتش، به درد و رنجی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که این غمها همچون خون از دل او میریزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
چون شوی سرگرم، تاب نخل ایمن می رود
دانه تا در خاک پنهان است رزق برق نیست
سر به دنبالش گذارد چون به خرمن می رود
نیست آسان غم برون بردن ز دل احباب را
بر سر خاری چه خون از چشم سوزن می رود
رنگ رخسار چمن در فکر بال افشاندن است
آب ده چشمی که فصل سیر گلشن می رود
یک طرف با خاکسار خویش افتادن چرا؟
پرتو مه تنگ در آغوش روزن می رود
ماه می خواهد که گردد چهره با رخسار او
کرم شب تابی به جنگ شمع ایمن می رود
حال صائب دور ازان مژگان چه می پرسی که چیست
با دل مجروح بر مژگان سوزن می رود