از نظر یک دم که آن شکل و شمایل میرود
حاصل دریا و کان از دیده و دل میرود
شاعر در این شعر به زیبایی و زودگذر بودن ظواهر اشاره میکند. او بیان میکند که آنچه که زیباست و دل را میبرد، بیوقفه در حال گذر است و هیچ چیز پایدار نیست. در بیابانی که شوق ما در آتش است، مسیر زندگی پر از چالشهاست. او با اشاره به زلف معشوق و نقش پای ناقه، نشان میدهد که عاشق همواره در جستجوی معشوق است و دلش به هر سو میرود. همچنین، به ذهن نسیان و خاطرات میپردازد و میگوید که چهرهاش که در آینه میبیند، هرگز از جلوی چشمش دور نمیشود. در نهایت، اشارهای به گربه فردوس و جستجوی نامحدود آرزوها دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از نظر یک دم که آن شکل و شمایل میرود
حاصل دریا و کان از دیده و دل میرود
در بیابانی که نعل شوق ما در آتش است
نقش پای ناقه پیشاپیش محمل میرود
کوچه باغ زلف اگر پایان ندارد گو مدار
میتوان رفتن به مژگان هرکجا دل میرود
در ته هر خاربن صیاد دام افکندهای است
آهوی مغرور را بنگر چه غافل میرود
از زمینگیری بر آ، سنگ نشان خود نیستی
جاده با افتادگی منزل به منزل میرود
طعن نسیانم مزن، شرم از رخ آیینه کن
خود ببین آن چهره هرگز از مقابل میرود؟
گربه فردوس از سر کوی تو صائب را برند
میرود اما چو مرغ نیم بسمل میرود