غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مفلس از بزم شراب ما توانگر می‌رود

ابر اینجا تا کمر در آب گوهر می‌رود

۲

چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب داد

تلخی بادام ما از شور محشر می‌رود

۳

عشق را با صبر و طاقت جمع کردن مشکل است

کشتی طوفانی ما خوش به لنگر می‌رود

۴

تا گشودی چاک پیراهن، ز دست‌انداز رشک

چاک در پیراهن یوسف سراسر می‌رود

۵

نیستم ممنون مرغ نامه بر یک رشته تاب

نامه من بال بر بال کبوتر می‌رود

۶

در شبستانی که ما رنگ محبت ریختیم

شمع بی‌تابانه از دنبال صرصر می‌رود

۷

معنی پیچیده صائب در زمان ما نماند

برق تیغ ما به خون زلف جوهر می‌رود

بازگشت به سروده‌های صائب