کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا میرود؟
آنچه از مژگان تر بر چهرهٔ ما میرود
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند. او به یادآوری عشقهای گذشته و لاشههای زیبا در دل و چهره میپردازد. عشق در فرهنگ او معنای خاصی دارد و سرگذشتهایی چون یوسف و زلیخا را به یاد میآورد. در عین حال، او از درد و غم دوری معشوق سخن میگوید و به نامهربانیهای روزگار و دنیا اشاره میکند که غم و اندوه را به دلها میآورد. چشم به راه محبوبش نشسته و آرزوی وصال او را در دل دارد. در نهایت، این شعر بازتابی از حسرت و عشق فراموشنشدنی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا میرود؟
آنچه از مژگان تر بر چهرهٔ ما میرود
عشق را در کشور ما آبروی دیگرست
یوسف اینجا بر سر راه زلیخا میرود
بر امید وعده شب در میان زلف او
روزگاری شد که روز از کیسه ما میرود
رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
تا تو میآیی به مجلس دل به صد جا میرود
بیشتر ارباب دنیا زر به منعم میدهند
آب این بیحاصلان یکسر به دریا میرود
سرو مشرب در زمین هند بالا میکشد
آب میآید به این گلزار و صهبا میرود
کی نهد صائب قدم بر دیده گریان من؟
آن که از رنگ حنایش خار در پا میرود