پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
چشم دریا در خمار شبنم گوهر نبود
این شعر به توصیف تغییرات و تحولات روحی و اجتماعی اشاره دارد. شاعر قبل از ظهور عشق و زیباییها، زندگی را بیمعنا و خالی از ارزشهای زیبا میداند. او نشان میدهد که عشق و زیبایی همچون دریا و گلستان، وجود نداشتهاند و بلبل (نماد عشق) در جایی پر از شادی و عشق نمیتوانسته بنشیند. در این جهان، غم و مشکلاتی وجود داشته که نشاندهنده تنگدستی و فقدان زیبایی است. با این حال، شاعر بر این نکته تأکید میکند که تجربههای جدید و احساسات عمیق در زندگی، ارزشها و زیباییهایی را به همراه میآورد که قبلاً وجود نداشتهاند. به طور کلی، شعر به تحول و اهمیت عشق و زیبایی در زندگی انسانها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
چشم دریا در خمار شبنم گوهر نبود
بلبل ما هر زمان بر شاخساری می نشست
بیضه افلاک ما را زیر بال و پر نبود
در گلستانی که ما گلبانگ عشرت می زدیم
زهره فریاد کردن حلقه را بر در نبود
خط او این نقش زد بر آب، ورنه پیش ازین
پرده دار آتش یاقوت خاکستر نبود
رفته رفته آب شد آیینه از تاب رخش
چون نگردد آب، آخر سد اسکندر نبود
خاطری از موی سر آشفته تر می خواستند
پیش ازین دیوانگی تنها به موی سر نبود
تنگدستی قسمت صاحبدلان امروز نیست
غنچه این باغ را در جیب هرگز زر نبود
در صدف تا داشت صائب گوهرم آرامگاه
کوه غم بر خاطرم از سنگ بد گوهر نبود