غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود

بوالهوس را دست بر سیب زنخدانت نبود

۲

بوسه از یاقوت آتش مشربت رنگی نداشت

طوطی خط خوش نشین شکرستانت نبود

۳

بوی پیراهن یکی از سینه چاکان تو بود

نکهت گل محرم چاک گریبانت نبود

۴

کاکلت پهلو تهی می کرد از باد صبا

شانه را دستی به زلف عنبر افشانت نبود

۵

العطش می زد تمنا در بیابان طلب

محشر لب تشنگان چاه زنخدانت نبود

۶

زهر بی پروایی از تیغ نگاهت می چکید

سرمه را دست سیه کاری به مژگانت نبود

۷

لوح رخسار تو از نقش تماشا ساده بود

دست یغمایی در آغوش گلستانت نبود

۸

این زمان گردید وقف عام، ورنه پیش ازین

غیر صائب بلبلی در باغ و بستانت نبود

بازگشت به سروده‌های صائب