دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
شاخ گل دستی به دوش باغبان افکنده بود
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد. او از سایه دلفریب سرو مانند او سخن میگوید که بر او افکنده شده و شاخ گل را به دوش باغبان تشبیه میکند. شاعر حس شرم و زیبایی چهره محبوب را توصیف میکند که حتی در خواب نیز گران و تاثیرگذار است. او جلوههای عشق و زیبایی محبوب را با تصاویری از بهار، دریا و نرگس مستانه به تصویر میکشد. همچنین، از حجاب عشق و دشواریهایی که این عشق برایش ایجاد کرده، صحبت میکند و در نهایت به قدرت و زیبایی خداوند در خلق عشق و تولدی دیگر از این حس اشاره میکند. بر اساس این توصیفات، شاعر نشان میدهد که این عشق چه تاثیری عمیق بر جان او گذاشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
شاخ گل دستی به دوش باغبان افکنده بود
شرم رویش از عرق صددیده بیدار داشت
چشم را هر چند در خواب گران افکنده بود
گرچه آب از سایه اش چون ابر رحمت می چکید
از نگاه گرم آتش در جهان افکنده بود
صبر و عقل و هوش را باد بهار جلوه اش
بر سر هم همچو اوراق خزان افکنده بود
جلوه مستانه اش از طره عنبرفشان
همچو دریا موج عنبر بر کران افکنده بود
نرگس مستانه اش از سرمه شرم و حیا
شوخ چشمان هوس را از زبان افکنده بود
از حجاب عشق بودم حلقه بیرون در
زلف او هر چند دستم در میان افکنده بود
مهر خاموشی حجاب چهره مطلب نبود
نور رویش پرده از راز نهان افکنده بود
از شکوه حسن، خورشید جهان افروز او
چاک در جیب فلک چون کهکشان افکنده بود
سرو بالا دست او از خارخار پای بوس
خار در پیراهن آب روان افکنده بود
در زمین او جلوه مستانه، نقش پای او
هر طرف طرح بهشت جاودان افکنده بود
راست بوده است این که ریزد درد بر عضو ضعیف
پیچ و تاب زلف در موی میان افکنده بود
از حجاب عشق صائب بود جایم زیر تیغ
گرچه بر من سایه آن ابرو کمان افکنده بود