غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود

گرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود

۲

این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازین

نقش پای خضر در چشمم دهان شیر بود

۳

دست معمار فلک را کوتهی پیچیده داشت

تا دل ویرانه من قابل تعمیر بود

۴

زهر چشم عشق هر پیمانه خونم که داد

چون به رغبت نوش کردم کاسه پر شیر بود

۵

عشق آتشدست تا در پیکر من خانه داشت

سینه من گرمتر از خوابگاه شیر بود

۶

تخته مشق حوادث نیست صائب این زمان

سینه او چون هدف دایم نشان تیر بود

بازگشت به سروده‌های صائب