غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند

تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند

۲

ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند

بر سر ریگ روان بنیاد از شبنم نهند

۳

نام رنگین فکرتان برگرد عالم می دود

بر دل خود دست اگر یک چند چون خاتم نهند

۴

سیر چشمان قناعت با لب تبخاله ریز

داغهای بی نیازی بر دل زمزم نهند

۵

اینقدر استادگی در زخم ناخن می کنند

وای اگر این ناکسان بر زخم ما مرهم نهند

۶

کیمیای سازگاری خار را گل می کند

غم چه سازد با حریفانی که دل بر غم نهند؟

۷

نیست حیف و میل در میزان عدل کردگار

هر چه زین سر بر تو افزودند زان سر کم نهند

۸

زود باشد حشرشان در خاک با قارون شود

این گرانجانان که سیم و زر به روی هم نهند

۹

صائب ارباب هوس دارند جوش العطش

روی اگر بر روی گل چون قطره شبنم نهند

بازگشت به سروده‌های صائب