منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند
این شعر دربارهٔ افرادی است که به دیگران تهمت میزنند و در عین حال خود را از واقعیتهای زندگی دور میکنند. شاعر به سادگیلوحی افرادی اشاره میکند که بدون فکر و عقل، گرفتار چیزهای کمارزش میشوند و به حقایق توجهی ندارند. همچنین، شاعر به مشکلات و زخمهایی که در زندگی داریم میپردازد و نشان میدهد که این زخمها اگر توسط افراد نادرست درمان شوند، بهبودی حاصل نخواهد شد. در نهایت، شاعر به عدالت خداوند اشاره میکند و میگوید که هر چیزی که به انسان افزوده میشود، در واقع از جای دیگر کاسته میشود. او همچنین به عواقب منفی عشق به ثروت و مادیات اشاره میکند و به پیامدهای نامطلوب آن میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند
ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند
بر سر ریگ روان بنیاد از شبنم نهند
نام رنگین فکرتان برگرد عالم می دود
بر دل خود دست اگر یک چند چون خاتم نهند
سیر چشمان قناعت با لب تبخاله ریز
داغهای بی نیازی بر دل زمزم نهند
اینقدر استادگی در زخم ناخن می کنند
وای اگر این ناکسان بر زخم ما مرهم نهند
کیمیای سازگاری خار را گل می کند
غم چه سازد با حریفانی که دل بر غم نهند؟
نیست حیف و میل در میزان عدل کردگار
هر چه زین سر بر تو افزودند زان سر کم نهند
زود باشد حشرشان در خاک با قارون شود
این گرانجانان که سیم و زر به روی هم نهند
صائب ارباب هوس دارند جوش العطش
روی اگر بر روی گل چون قطره شبنم نهند