داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند
این شعر به بیان عواطف عمیق و دردناک شاعر پرداخته و اوضاع و احوال انسانها در مواجهه با رنج و زیباییهای زندگی را توصیف میکند. شاعر از احساساتش نسبت به زخمهای عاطفی و شکستها صحبت میکند و همچنین به زیباییها و شگفتیهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند. او به نمادهایی مانند لالهها و شمعها اشاره میکند تا تضاد میان زیبایی و درد را به تصویر بکشد. همچنین اشارهای به شخصیتهای محترم و دوستیها نیز دارد و در نهایت به نوعی حس تنهایی و استغنای عاطفی اشاره میکند. شعر از زبانی زیبا و پر راز و رمز برخوردار است که خواننده را به تفکر و تأمل وا میدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند
از لب پیمانه ها خیزد نوای العطش
پنبه مغز مرا گر بر سر مینا نهند
این عزیزانی که من در مصر دولت دیده ام
در ترازو جنس یوسف را به استغنا نهند
کشتی جمعی که دارد از توکل بادبان
بیشتر در غیر موسم روی در دریا نهند
پرتو رویش چنین گر مجلس افروزی کند
زود باشد شمعها سر را به جای پا نهند
غنچه خسبانی که سر پیچیده اند از روزگار
سر چو صائب بر سر زانوی استغنا نهند