گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند
این شعر درباره تضادهای زندگی و ناعدالتیهاست. شاعر به ستایش خوبان و زیباییها پرداخته و با شگفتی از کافران سخن میگوید که نعمتها را نمیشناسند و درد و رنج را به آسانی فراموش میکنند. همچنین اشاره میکند که برخی افراد با تواضع و سادگی، به زیباییها چسبیدهاند، در حالی که تلخیها و عذابی که از جان شیرین میگیرند را با میل قبول میکنند. شاعر به مظلومیت عاشقان و قهرمانان اشاره میکند که در انتظار شهادت سوختهاند، و میگوید که عقلای زمان، با تحمل مشکلات و بلاها، از نادانها راحت هستند. در نهایت، به خطرات راه و عدم اعتماد به ظواهر اشاره میکند و میگوید که عشق و وفاداری در این دنیا به سختی به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند
حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ
چون به دست آه طومار شکایت می دهند؟
طفل طبعان چون مگس بر شهد جان چسبیده اند
تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهند
خون ما را روز محشر شاهدی در کار نیست
لاله رخساران به خون ما شهادت می دهند
دولت حسن غریب آسان نمی آید به دست
روزگاری خاکمال گرد غربت می دهند
از برای عاقلان نزل بلا آماده اند
غافلان را سر به صحرای فراغت می دهند
خضر راهت گر کنند از راهزن ایمن مباش
در خور بیداری اینجا خواب غفلت می دهند
عاشقان در حسرت تیغ شهادت سوختند
آب این لب تشنگان را خوش به حکمت می دهند
صائب آن جمعی که تحصیل مروت کرده اند
سر اگر خواهد به خصم بی مروت می دهند