کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
عشق تشریفی بود کز عالم بالا دهند
این قطعه شعر به بیان حال و هوای عشق و عرفان میپردازد. شاعر به تلاش عقل و عشق اشاره میکند و میگوید که عشق از عالم بالا به انسان الهام میشود. عارفان با دل خود به یکتایی میرسند که همه چیز را پشت سر میگذارند. او به اهمیت تلاش و همت در رسیدن به گوهر وجود اشاره میکند و بیان میکند که اگر انسان به حقیقت برسد، مانند پیکانی مستقیم و مثبت خواهد بود. او همچنین به چالشهای دنیوی و مسائل دوزخ و غفلت اشاره میکند و در نهایت، بر این نکته تأکید دارد که افتادگی و تواضع میتواند موجب عزت و بلندی مقام شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
عشق تشریفی بود کز عالم بالا دهند
عارفان چون دل به آن یکتای بی همتا دهند
هر دو عالم را طلاق اول به پشت پا دهند
دست در دامان همت زن که گوهر می شود
قطره آبی اگر از عالم بالا دهند
هر که چون پیکان زبان او بود با دل یکی
راست کیشان چون خدنگش بر سر خود جا دهند
آتش دوزخ زننگ ما نهان در سنگ شد
نامه ما را مگر فردا به دست ما دهند
پایه عزت بلندی گیرد از افتادگی
از قلم چون حرفی افتد در کنارش جا دهند
مستی غفلت عنان صائب زدست ما ربود
چون عنان اختیار ما به دست ما دهند؟