غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سالکان خودنما قطع بیابان می کنند

و اصلان چون آسمان در خویش جولان می کنند

۲

گوشه عزلت گلستان است بر ارباب فقر

شیر مردان در قفس عیش نیستان می کنند

۳

سنگ طفلان است باغ دلگشا دیوانه را

پسته ما را به زخم سنگ خندان می کنند

۴

طاق ابرویی که من دیدم ازین سنگین دلان

قبله را در گوشه گیری طاق نسیان می کنند

۵

قسمت ما سینه چاک و دل صدپاره است

از همان گلبن که مردم گل به دامان می کنند

۶

جلوه رنگین ندارد عاقبت، هشیار باش

شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنند

۷

گر چنین صائب به شور آیند ارباب سخن

شور محشر را حصاری در نمکدان می کنند

بازگشت به سروده‌های صائب