کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
رو به هر جانب که آرم سنگبارانم کنند
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقض شاعر است. او از جنون و ناپایداری در زندگی شکایت میکند و به تأثیرات منفی آن بر خود اشاره میکند. شاعر در دل درد و بیماری خود، سلامت را به چشمان محبوب میسند و از زیباییهای زندگی به گونهای تلخ یاد میکند. او احساس میکند که اگرچه در برابر سختیها و ناملایمات آسیبپذیر است، اما در عین حال دارای غیرت و استقامت در برابر چالشهاست. در این راستا، او از صمیم قلب خواستار محبت و توجه خوبان است و به نوعی در صدد یافتن امید و نور در تاریکیهای زندگیاش است. به عبارتی، شعر نشاندهنده تضاد بین زشتیهای زندگی و زیباییهای آن، و تلاش شاعر برای یافتن معنای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
رو به هر جانب که آرم سنگبارانم کنند
هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبران
می شوم معمورتر چندان که ویرانم کنند
روی گل شد آتشین از شعله آواز من
از مروت نیست بیرون زین گلستانم کنند
می کنم گنجینه گوهر صدفها را تمام
از کرم سیراب اگر چون ابر نیسانم کنند
تازه چون ابرست از تردستیم روی زمین
می شود عالم پریشان گر پریشانم کنند
همچو مور از خاکساری دارم آتش زیر پا
مسند عزت گر از دست سلیمانم کنند
گر به دست افتد چو ماه نو لب نانی مرا
خلق از انگشت اشارت تیربارانم کنند
بسته ام چشم از تماشای زلیخای جهان
چشم آن دارم که با یوسف به زندانم کنند
می فشارم چون صدف دندان غیرت بر جگر
گر به جای آبرو گوهر به دامانم کنند
زان لب میگون به پیغامی قناعت کرده ام
جای آن دارد که خوبان بوسه بارانم کنند
نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است
نیستم شمعی که پنهان زیر دامانم کنند