نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند
ساده لوح آنان که می خواهند تسخیرش کنند
شاعر در این شعر به مسائلی از قبیل ناامیدی، سرگردانی، و عدم آزادی اشاره میکند. او نقش پردازان را ناتوان از به تصویر کشیدن واقعیتها میبیند و به سادگی لوحان هشدار میدهد که نمیتوانند واقعیات را تسخیر کنند. او به مقایسه آسانی بیرون آمدن آتش از سنگ میپردازد و به حیرت انسانها از وضعیت خود اشاره میکند. شاعر نگران است که دیگران به ویرانیها بیتوجهی کنند و تلاش برای تعمیر آنها را بیفایده بدانند. او از وضعیت فقر و قناعت سخن میگوید و تأثیر منفی آن بر زندگی مردم را بیان میکند. در ادامه، شاعر تأکید میکند که اگر زبان به شکایت از وضعیت خود باز شود، ممکن است با عواقب ناگواری روبرو شود. همچنین بر اهمیت آزادی در عشق تأکید کرده و میگوید که عقل در اینجا به زنجیر کشیده میشود. شاعر با اشاره به کشتگان و تسلیم، به روحیه مقاومت در برابر ظلم اشاره میکند و در پایان به کودکی بیگناه اشاره میکند که از خود بیخبر است و در وضعیت دشواری قرار دارد. بهطور کلی، این شعر به نقد اجتماعی و روانشناختی میپردازد و وضعیت نامناسب انسانها را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند
ساده لوح آنان که می خواهند تسخیرش کنند
چون شرر از سنگ آسان است بیرون آمدن
وای بر آن کس که از حیرت زمین گیرش کنند
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند
بال اقبال هما را بهر دور انداختن
گر به دست اهل دل افتد پر تیرش کنند
نعمت الوان عالم را کند خون در جگر
هر فقیری کز قناعت چشم و دل سیرش کنند
رحم کن بر خود، زبان شکوه ما را ببند
می شود معزول هر عامل که تقریرش کنند
خط آزادی بود مشق جنون در ملک عشق
هر که عاقل می شود اینجا به زنجیرش کنند
کشتگان را از خط تسلیم سر پیچیدن است
گر نگاه کج زبیتابی به شمشیرش کنند
کودکی کز جود بی بهره است در مهد زمین
خون خود را می خورد طفلی چو هم شیرش کنند
این جواب آن غزل صائب که می گوید ملک
بال جبریل ار به دست افتد پرتیرش کنند