با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند
تلخکامان کام شیرین از شکر خندش کنند
این اشعار درباره تلخیها و ناکامیهای عشق و زندگی هستند. شاعر بیان میکند که دل انسانها به رغم فقر و غنا، همواره در جستجوی خوشی و خرسندی است. او به عشق و سختیهایی که در مسیر آن وجود دارد اشاره میکند و میگوید که تنها با خرسندی و رضایت میتوان آرامش یافت. شاعر همچنین به تضادهای زندگی، مانند ناپایداری و درد، اشاره میکند و میگوید کسانی که با محبت و نیکی در زندگی دیگران نقش دارند، با ارزشاند. در نهایت، زندگی در کمال و رضایت به معنای رهایی از بندهای ناکامی و تنهایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند
تلخکامان کام شیرین از شکر خندش کنند
هر که پیچد همچو مجنون گردن از زنجیر عشق
آهوان در دامن صحرا نظربندش کنند
در حریم حسن هر شمعی که برخیزد زخاک
از پر پروانه ما برگ پیوندش کنند
بی دل خرسند در فقر و غنا آرام نیست
آن زمان آسوده گردد دل که خرسندش کنند
زان به سالک زهر پیمایند از جام وجود
تا به تلخیهای مردن آرزومندش کنند
هست اگر آسایشی، چون سرو در دست تهی است
وای بر نخلی که می خواهد برومندش کنند
آب در روغن برآرد از دل آتش فغان
وای بر آن کس که با ناجنس دربندش کنند
چون صدف هر کس که شد افتادگان را دستگیر
چون نباشد در میان، نیکی به فرزندش کنند
برنخیزد، عالم ایجاد را هر کس که دید
از شکر خواب فنا بیدار هر چندش کنند
هر که چون صائب شود قانع به درد و داغ عشق
بی نیاز از لاله دامان الوندش کنند