هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند
هر که گردد حلقه، بر رویش در دل وا کنند
این شعر به بررسی روحیه و رفتار انسانها در برابر دنیا و معنویت میپردازد. شاعر میگوید که برای درک عمیقتر و یافتن جایگاه واقعی خود، باید از آسیبهای دنیوی و فریبهای ظاهری دوری کنیم. او به لزوم خودشناسی و همدلی میان انسانها اشاره میکند و میگوید که روابط صمیمی و رفاقتهای حقیقی میتوانند راهنما باشند. همچنین، شاعر به بیفایده بودن تلاش برای جمعآوری دنیا و نامرئی بودن حقیقت اشاره میکند و به نوعی هشدار میدهد که از سطح ظاهری و زودگذر دنیا جستجوی عمیقی باید داشت. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که آگاهی و بینش حقیقی تنها با نگاهی عمیقتر نسبت به خود و دیگران به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند
هر که گردد حلقه، بر رویش در دل وا کنند
پاک اگر شویند دست از چرک دنیا خاکیان
دست در یک کاسه با خورشید چون عیسی کنند
آبروی خود به خاک تیره یکسان کرده اند
هر چه جز همت گدایی از در دلها کنند
از شکست گوهر خود شاد گشتن سهل نیست
زین جواهر سرمه تا چشم که را بینا کنند
صحبت یاران یکدل رهنمای مطلب است
آبها یکجا شوند و روی در دریا کنند
بیغمان باشند باغ دلگشای یکدیگر
کودکان گردند تا دیوانه ای پیدا کنند
شور ما را نیست با فرهاد و مجنون نسبتی
کوه و صحرا را بگو تا لنگری پیدا کنند
پر گره شد سینه تنگ صدف تا لب گشود
وای بر جمعی که لب را بی تأمل وا کنند
هیچ مرغ از بیضه نتواند برون آورد سر
آسمان سیران اگر بال و پر خود وا کنند
گرد عالم چرخ این بیهوده گردان می زنند
مصرع پوچی اگر چون گردباد انشا کنند
صفحه آیینه را سامان این تعلیم نیست
طوطی ما را به روی دل مگر گویا کنند
آنچه می خواهند از دنیا به ایشان رو نهد
رو به دنیا کردگان گر پشت بر دنیا کنند
جلوه دنیا بود در دیده اش موج سراب
هر که را صائب درین عبرت سرا بینا کنند