خام دستانی که پشت پا به دنیا میزنند
در حقیقت دستِ رد بر زاد عقبی میزنند
این شعر به نقد افرادی میپردازد که بهطور ناشیانه و نادانسته به زندگی و دنیا پشت پا میزنند. آنها در حقیقت به نفس خود و به زاد و نسل خویش بیاعتنا هستند. شاعر از سادهلوحانی سخن میگوید که به آزادی و ترک دنیا میپردازند، در حالی که آیندهی آنها به زوال میانجامد. شعر همچنین از انسانهایی یاد میکند که برای کمک به دیگران آمادهاند و با شجاعت بار مشکلات را از دوش مردم برمیدارند. آنها در تلاش برای ایجاد تغییر و خدمت به دیگران، در برابر چالشها و سختیها ایستادگی میکنند. علاوه بر این، شاعر بر این نکته تأکید دارد که عاشقان واقعی درعینحال که به وصل نزدیکند، با شوق و اشتیاق در دلهایشان بیقرارند. در نهایت، اشاره به افرادی که در شرایط سخت و دردناک همچنان میجنگند و برای بهبود اوضاع تلاش میکنند، تصویر نیرومندی از اراده و فداکاری را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خام دستانی که پشت پا به دنیا میزنند
در حقیقت دستِ رد بر زاد عقبی میزنند
بندگی را میکنند از خطّ آزادی سجل
سادهلوحانی که حرف ترک دنیا میزنند
زود خواهد طشتشان افتادن از بام زوال
مهر خود چون آفتاب آنها که بالا میزنند
چارهجویان را غم بیچارگان بار دل است
ناتوانان تکیه بر دوش مسیحا میزنند
رهنوردانی که بردارند بار از دوش خلق
سینه چون کشتی به دریا بیمحابا میزنند
میکنند آماده اول در جگر جای خراش
دوربینان تیشه گر بر سنگ خارا میزنند
یافتند از ذوق کار آنها که مزد کار خویش
خندهها بر اهتمامِ کارفرما میزنند
در گداز انتظار روز محشر نیستند
دلخراشان سکه بر نقد خود اینجا میزنند
خانهبردوشان ز طوف کعبه برگردیدهاند
خیمهٔ خود تا گرانباران به صحرا میزنند
اهل وحدت را نباشد جنگ با خصم برون
از شکست خویشتن بر قلب اعدا میزنند
عاشقان در عین وصل، از بیقراریهای شوق
پیچ و تاب موج در آغوش دریا میزنند
دردمندان صائب از پا گر برون آرند خار
غوطه در خونابهٔ دل نیزه بالا میزنند