غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند

این شب کوتاه از افسانه ما شد بلند

۲

حلقه ها در گوش مرغان حرم خواهد کشید

بانگ ناقوسی که از بتخانه ما شد بلند

۳

نغمه شوخی که زد بر کاسه منصور سنگ

دور اول از لب پیمانه ما شد بلند

۴

آسمان سنگدل را چشم اشک آلود ساخت

دود آهی کز مصیبت خانه ما شد بلند

۵

کرد شهری هر کجا دیوانه ای در دشت بود

شورشی کز بازی طفلانه ما شد بلند

۶

خون دل را پیش ازین می داشتند از هم دریغ

این صلا از گوشه میخانه ما شد بلند

۷

خاکساری بود چون اکسیر مستور از نظر

این غبار از آستان خانه ما شد بلند

۸

خودستایی نیست کار عشق، ورنه دست شمع

بهر دامنگیری پروانه ما شد بلند

۹

گردن آهونگاهان اینقدر رعنا نبود

از تماشای دل دیوانه ما شد بلند

۱۰

ناله جانسوز، صائب در غبار سرمه بود

این ترنم چون سپند از دانه ما شد بلند

بازگشت به سروده‌های صائب