محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند
روزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند
این شعر به توصیف حالتی روحانی و عاطفی میپردازد که در آن شاعر احساساتی عمیق و دغدغههایی درباره عشق و جستجوی حقیقت را به تصویر میکشد. شاعر از محو شدن نور خرد و بلندی شبها سخن میگوید که نشاندهندهی ناامیدی و عمق برخی احساسات است. همچنین از انتظار و جستجوی معشوق و تأثیرات عشق بر روی انسانها صحبت میکند. در این عالم عشق، شاعر بیان میکند که هنر و معرفت میتوانند انسانها را رهنمون کنند. در نهایت، او به زیبایی و پویایی احساسات انسانی اشاره دارد و تلاش میکند تا معانی عمیقتری را در زندگی جستجو کند. این شعر تصاویری از زیبایی و رنج را همزمان به نمایش میگذارد و یادآور میشود که عشق و هنر میتوانند ما را از تاریکیها عبور دهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند
روزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند
چشم ارباب کرم در جستجوی سایل است
ز انتظار جام باشد گردن مینا بلند
حرف سهلی پوچ مغزان را به فریاد آورد
کز نسیمی در نیستان می شود غوغا بلند
غافلان را رهنمایی می کند، از عجز نیست
در محیط عشق اگر گردید دست ما بلند
برق عالمسوز گردد تا به کشت ما رسد
بعد عمری گر شود ابری ازین دریا بلند
خشت خم خواهد شکستن شیشه افلاک را
گر به این دستور گردد جوش این صهبا بلند
کوچه ها در رود نیل آسمان پیدا شود
دست چون سازد به عزم رقص آن رعنا بلند
بر امید محمل لیلی بیابانی شدیم
گردبادی هم نشد زین دامن صحرا بلند
پایه هر کس به ارباب بصیرت روشن است
با عصا گر دست کوری گردد از بینا بلند
دل زبیتابی درین محفل به یک آتش نساخت
شد صدای این سپند شوخ از صد جا بلند
رهنوردی بر گرانباران منت مشکل است
ابر می گردد بلنگر از سر دریا بلند
عندلیبان از خجالت سر به زیر پر کشند
هر کجا صائب شود گلبانگ کلک ما بلند