سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند
رعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند
این شعر به بررسی عشق و تأثیرات آن بر انسانها میپردازد. شاعر به زیبایی و عظمت عشق اشاره دارد که میتواند افراد را از زمین به آسمان برساند. او همچنین بیان میکند که عشق فراتر از پردههای غیرت و جهل است و باید در زمان نیاز، از خودگذشتگی کرد. در ادامه، شاعر بر اهمیت رحم و مهربانی به ناتوانان تأکید دارد و میگوید که رحم بر ضعیفان در حقیقت رحم به خود است. در نهایت، شاعر به حالت درونی خود اشاره میکند و احساس ناامنی و آسیبپذیریاش را بیان میکند. شعر شامل تصاویری نفیس و معانی عمیق است که به تأمل در مورد عشق، انزوای فردی و مسئولیت اجتماعی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند
رعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند
عشق بالا دست هر کس را که برگیرد زخاک
آسمان را بر زمین چون سایه آسان افکند
پرده ناموس نتواند حریف عشق شد
بادبان چون پرده بر رخسار طوفان افکند؟
از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است
ورنه هر کس گاه سیری پیش سگ نان افکند
هر که را شرم کرم در زیر دامان پرورد
در دل شب سایلان را زر به دامان افکند
هر که اینجا جمع سازد خویش را، فردای حشر
خویش را چون قطره در دریای غفران افکند
رحم کن بر ناتوانان کز دهان شکوه مور
می تواند رخنه در ملک سلیمان افکند
بر ضعیفان رحم کردن، رحم بر خود کردن است
وای بر شیری که آتش در نیستان افکند
من چسان صائب نگهداری کنم خود را، که خضر
خویش را دانسته در چاه زنخدان افکند