غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی می‌کند

خون ما افسردگان رقص روانی می‌کند

۲

از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه‌ام

این شرر در سنگ مشق جانفشانی می‌کند

۳

ذوق عریانی مرا از خاک تا برداشته است

بر تنم پیراهن یوسف گرانی می‌کند

۴

گر به ظاهر لیلی از احوال مجنون غافل است

در لباس چشم آهو دیده‌بانی می‌کند

۵

ابر نیسان می‌کشد سر در گریبان صدف

کلک صائب هرکجا گوهرفشانی می‌کند

بازگشت به سروده‌های صائب