غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۶۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند

روشنایی جای خود در خانه خالی می کند

۲

در دل هر کس که مهمان می شود عشق فضول

خانه را اول ز صاحب خانه خالی می کند

۳

عشق بر می دارد از دل بار کلفت حسن را

دامن اطفال را دیوانه خالی می کند

۴

گریه بر خاک شهید خویش کردن عار نیست

شمع دل بر تربت پروانه خالی می کند

۵

گر نباشد زهر چشم آن نگاه آشنا

خانه دل را که از بیگانه خالی می کند؟

۶

در هوای آن لب میگون، لب مخمور من

هر نفس آغوش چون پیمانه خالی می کند

۷

بر سریر خم مربع می نشیند همچو خشت

هر که قالب را درین میخانه خالی می کند

۸

گریه خواهد کرد صائب محرم بزمش مرا

سیل جای خویش در کاشانه خالی می کند

بازگشت به سروده‌های صائب